میخواستم بنویسم...
سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن هرچند رخنه ی دل تاب رفو ندارد
محمد حسین شهریار
****************************************************************************
توجه توجه
این حرفها نه دردی از کسی دوا میکند و نه چیزی برای گفتن دارد.پس اگر کاری دارید برید سر کارتان.مزاحم نمیشوم.
خیلی وقت است ننوشته ام.اما از خیلی چیزها میخواستم بنویسم.
از مفاهیم و انسانهایی که هر کس هر طور دلش بخواهد آن
را به نفع خودش مصادره میکند.
از زندگی که این روزها دارم.زندگی که دوستش
دارم.وقتی برای سرخاراندن هم ندارم.
از نسیمایی که شاید بتواند آرزوی همکاری در یک نشریه
را برایم محقق کند.
از حسین شریعتمداری که امروز قم سخنرانی داشت و
روزنامه کیهانش.
از هدفمند کردن یارانه ها و مردمی که دغدغه مهمشان
شده خوشه ها .
از دوستان قدیمی که خیلی وقت است بهشان اسمس هم نزده ام.
از دوستان خارجی که پیدا کردم و از بودن در کنارشان
لذت میبرم.
از برنامه های تکراری و بعضا بیخود صدا و سیما برای
دهه فجر.
از مصاحبه رئیس جمهورمحترم و نکات مهم صحبت هایشان.
از آقای شریفی فلسفه خوانده و حرفهای غیر منطقی اش.
از آهنگهایی که تازه شنیدمشان وخیلی دوستشون دارم.
از کلاسی که قرار است برگزاریش با من باشد.
از حکومت اسلامی یا جمهوری اسلامی؟
از عادل فردوسی پور عزیز و برنامه نودش.
از 22 بهمن و تردید برای رفتن یا نرفتن.
از نوشته قشنگ دخترکی درباره پدر .
از کربلا و ضریح دردست ساخت.
از شهید دکتر علی شریعتی.
از نسیم و نسیمی ها.
ازانرژی هسته ای.
از نسیمی ها .
از شاخص.
شاید باور نکنید اما برای همه اینها میخواستم مطلب بذارم.
